تبليغاتX
برگریزان
اون منم / مست نگاه تو / چشم به راه تو

کنترل عصبانيت - آشنايي با انواع عصبانيت

 

عصبانيت بخشي طبيعي از حالات انسان است که کنار آمدن با آن هميشه هم آسان نيست. وقتي افراد نمي توانند آنرا کنترل کنند، آزار وآسيب هايي که مي رسانند کاملاً مشهود است.

خيلي افراد عصبانيت خود را پنهان مي کنند. خيلي ها آن را با خشم و غضب بيرون مي دهند. براي خيلي هاي ديگر هم، عصبانيت يک حالت مزمن و سخت است که عادت خشم و عصبانيت بطور مداوم نمود مي کند.

عصبانيت 10 نوع مختلف دارد:

اجتناب از عصبانيت: اين افراد اصلاً از عصبانيت خوششان نمي آيد. خيلي ها از عصبانيت خودشان يا ديگران واهمه دارند و مي ترسند که کنترل خود را از دست بدهند. خيلي ها فکر مي کنند عصباني شدن کار زشتي است. اين دسته از افراد تصور مي کنند که بايد هميشه مهربان و خوش خلق باشند تا احساس آرامش و امنيت کنند.

البته اينها هم مشکلاتي دارند. عصبانيت مي تواند به ما کمک کند وقتي اشکالي در کار وجود دارد آنرا برطرف کنيم. اما اين دسته افراد، احساس گناه مي کنند. به همين خاطر از خطاهاي ديگران مي گذرند.

عصبانيت موزي: اين افراد هيچوقت نمي گذارند که ديگران متوجه عصبانيت آنها بشوند. گاهي اوقات حتي خودشان هم نمي دانند که چقدر عصباني هستند. اما اين عصبانيت به شکل هاي مختلف نمود پيدا مي کند مثل فراموش کردن مسائل يااينکه مي گويند مي خواهند کاري را انجام دهند اما هيچوقت دنبال آنرا نمي گيرند. گاهي هم فقط مي نشينند و فکر ديگران را خراب مي کنند. اين افراد مظلوم و صدمه ديده به نظر مي رسند و باعث مي شود که مدام از آنها بپرسيد، "چرا از دست من عصباني هستي؟" وقتي  با اين رفتارهايشان فکر ديگران را خراب مي کنند، روي زندگي خود کنترل پيدا مي کنند. اما با همه اين حرف ها نيازها و خواسته هاي خودشان را هم گاهي فراموش مي کنند. نمي دانند بايد با زندگي خود چه بکنند و اين منجر به خستگي، بي حوصلگي و نارضايتي از روابطشان مي شود.

 عصبانيت پارانويايي: اين نوع عصبانيت زماني اتفاق مي افتد که کسي از طرف ديگران مورد تهديد غيرمنطقي قرار گرفته است. آنها همه جا دنبال خشونت هستند. مطمئن هستند که ديگران مي خواهند متعلقاتشان را از آنها بگيرند. فکر مي کنند که ديگران مي خواهند به آنها آسيب فيزيکي يا کلامي بزنند. به خاطر همين تصورات بيشتر اوقات خود را با حسادت صرف گارد گرفتن و دفاع کردن از چيزهايي که فکر مي کنند به آنها تعلق دارد مي کنند—عشق همسرشان، پولشان، يا چيزهاي باارزش ديگري که دارند. افراديکه عصبانيت پارانويايي دارند عصبانيتشان را به اين و آن هم مي دهند. بدون اينکه متوجه عصبانيت خودشان باشند، فکر مي کنند همه آدم هاي ديگر عصباني هستند. آنها راهش را پيدا کرده اند که چطور بدون احساس گناه عصباني شوند. هيچ امنيتي در زندگي خود احساس نمي کنند و به هيچکس هم اعتماد ندارند. قضاوت ضعيفي دارند چون عصبانيت و احساسات خودشان را با عصبانت بقيه اشتباه مي گيرند. آنها عصبانيت خود را در کلمات و چشمان دوستان، همکاران و نزديکان خود مي بينند و همين باعث سرگشتگي آنها مي شود.

عصبانيت ناگهاني: افراديکه عصبانيت ناگهاني دارند، مثل يک صاعقه اي در يک روز تابستاني منفجر مي شوند.. از هيچ نقطه خاصي نشانه نمي گيرند، منفجر و بعد ناپديد مي شوند. گاهي اوقات فقط رعد و برق است، و خيلي زود از بين مي رود. اما معمولاً باعث آزاد و اذيت خيلي ها مي شود. آنها که عصبانيت ناگهاني دارند، همه احساسات خود ر ا رها مي کنند و بعد احساس خوبي به آنها دست مي دهد و حس مي کنند که رها شده اند. نداشتن کنترل مشکل اصلي اين دسته افراد است. اين عصبانيت ها مي تواند براي خود فرد و ديگران خطر بزرگي محسوب شود. آنها معمولاً حرف هايي مي زنند و کارهايي مي کنند که بعداً از آن پشيمان مي شود اما آنموقع ديگر خيلي دير شده است و پشيماني سودي ندارد.

عصبانيت شرماگين: آنهايي که به توجه زيادي نياز دارند يا خيلي به انتقاد حساس هستند معمولاً دچار اين نوع عصبانيت مي شوند. کوچکترين انتقادي احساس شرم و خجالت را در آنها زنده مي کند و متاسفانه اين افراد خودشان را خيلي دوست ندارند. احساس مي کنند بي ارزش هستند، به اندازه کافي خوب نيستند، و کسي آنها را دوست ندارد. و وقتي کسي به آنها بي محلي مي کند يا حرفي منفي درموردشان مي زند، آن را نشانه اين مي دانند که آن فرد دوستشان ندارد. و اين خيلي آنها را عصباني مي کند. با خودشان فکر مي کنند، "تو باعث شدي من احساس بدي پيدا کنم به خاطر همين تلافي اش را سرت درمي آورم." آنها با مقصر کردن، انتقاد کردن، و مسخره کردن ديگران اين حس خجالت و شرم را از بين مي برند. عصبانيت آنها به آنها کمک مي کند از هر کسي که باعث شده آنها احساس شرم و خجالت کنند، انتقام بگيرند. اما اين شيوه عصبانيت خيلي خوب عمل نمي کند. چون باعث مي شود کساني را که دوست دارند ناراحت کنند. عصبانيت و از دست دادن کنترل فقط باعث مي شود که احساس بدتري نسبت به خودشان پيدا کنند.

عصبانيت تعمدي: اين عصبانيت برنامه ريزي شده است. کساني که از اين نوع عصبانيت استفاده مي کنند معمولاً از کار خود آگاهند. واقعاً احساس عصبانيت نمي کنند، حداقل در ابتداي کار. دوست دارند ديگران را کنترل کنند و به نظرشان بهترين راه براي آن عصبانيت است و حتي گاهي اوقات خشونت. قدرت و کنترل چيزي است که از اين عصبانيت به دنبال آن هستند. هدف آنها اين است که به تهديد و ارعاب ديگران، به آنچه که مي خواهند برسند. اين روش تا وقتي موثر است اما در طولاني مدت بي اثر مي شود. مردم بالاخره راهي براي خلاصي و فرار از اين عصبانيت ها پيدا مي کنند.

عصبانيت اعتيادي: برخي افراد به آن احساسات قوي که همراه باعصبانيت مي آيد نياز دارند. حتي اگر مشکلاتي که عصبانيتشان به وجودمي آورد را دوست نداشته باشند، شدت آنرا دوست دارند. عصبانيت آنها بيشتر نوعي عادت بد است که اشتياق احساسي ايجاد ميکند. جالب و سرگرم کننده نيست، اما قوي است. اين افراد وقتي از عصبانيت منفجر مي شوند، قدرت بسيار بالايي احساس مي کنند. احساس مي کنند زنده اند و سرشار از انرژي هستند. اما همه اعتيادها به نوعي مخرب است. اين اعتياد هم از قاعده مستثني نيست. آنها نمي توانند راه هاي ديگري براي شاد شدن پيدا کنند و به خاطر همين به عصبانيت تکيه مي کنند.

 عصبانيت عادتي: عصبانيت مي تواند به يک عادت بد تبديل شود. آنهايي که عادتاً افرادي عصباني هستند، هميشه دچار عصبانيت مي شوند که بيشتر مواقع سر مسائل بسيار کوچک و پيش پا افتاده است.. در همه چيز و همه کس دنبال بدنترين نکته هستند. هميشه با احساس عصبانيت از چيزي به رختخواب مي روند و حتي خواب هايي که مي بينند هم با اين عصبانيت دمخور است. افکار عصباني آنها باعث مي شود دعواها و مشاجرات بيشتر و بيشتري داشته باشند. حتي بااينکه خوشان هم از اين وضعيت ناراضي هستند، اما نمي توانند دست از اين عصبانيت ها بردارند. آنها نمي توانند به کساني که دوستشان دارند نزديک شوند چون عصبانيتشان بين آنها فاصله مي اندازد.

عصبانيت اخلاقي: بعضي افراد فکر مي کنند حق دارند عصباني شوند چون يکي قانونشکني کرده است. اين باعث مي شود فردي که قانونشکن، بد، شرير، گناهکار و بدجنس است تنبيه شود. اين افراد معمولاً به خاطر اشتباهات و کارهاينها کم بدي که ديگران انجام مي دهند، عصباني مي شوند. مي گويند که حق دارند از باورها و اعتقاداتشان دفاع کنند. حس برتري اخلاقي به آنها دست مي دهد.. وقتي به خاطر اين دلايل عصباني مي شوند به هيچ وجه احساس گناه نمي کنند. حتي در عصبانيتشان هم خودشان را از ديگران برتر و والاتر مي دانند. طرز فکر اين افراد سياه و سفيد است و دنيا را خيلي ساده مي بينند. نمي توانند کساني را که با آنها تفاوت دارند را درک کنند. تفکرات آنها خشک و سختگيرانه است.

نفرت: نفرت نوعي سخت از عصبانيت است. يک نوع زننده و بد از عصبانيت است که زماني اتفاق مي افتد که فرد به اين نتيجه مي رسد که آن فرد مقابل کاملاً بد است. بخشيدن آن فرد به نظر غيرممکن مي آيد و درعوض ترجيح مي دهند که او را تحقير کرده و از او متنفر شوند. نفرت با عصبانيتي شروع مي شود که برطرف نمي شود. بعد به خشم و کينه مبدل مي شود و بعد يک نفرت واقعي که ت ابديت ادامه مي يابد. اين افراد معمولاً دنبال اين هستند که چطور آن فردرا تنبيه کنند و معمولاً به آن فکرمي کنند. آنها تصور مي کنند که خودشان قرباني هايي معصوم هستند. و دنيايي دشمن براي خودشان مي سازند که بايد با آنها جنگ کنند و با نفرت و کينه با آنها مقابله مي کنند. اما اين تنفر به مرور زمان آسيب ها و تخريب هاي زيادي ايجاد ميکند. افراد متنفر نمي توانند با زندگي کنار بيايند.

عصبانيت يک حس نيرنگ آميز است که وقتي ندانيد چطور بايد از آن استفاده کنيد، استفاده از آن برايتان دشوار خواهد بود. خيلي وقت ها مي تواند کمک خوبي به شمار برسد البته به شرط اينکه در دام هيچکدام از عصبانيت هايي که توضيح داديم نيفتيد. آنهايي که خوب از عصبانيت استفاده مي کنند روابط نرمال و سالمي با عصبانيت خود دارند. عصبانيت به نظر آنها اين است:

·         عصبانيت بخشي عادي از زندگي است.

·         نشانه خوبي براي وجود مشکل در زندگي فرد مي باشد.

·         اعمال توام با عصبانيت بايد با دقت کنترل شوند. لزومي ندارد چون مي توانيد حتماً بايد عصباني شويد.

·         عصبانيت اگر در حد اعتدال باشد هيچوقت کنترل فرد از دست نمي رود.

·         هدف حل مشکل است نه فقط ابراز عصبانيت.

·         عصبانيت به طريقي نشان داده مي شود که ديگران قادر به درک آن باشند.

·         عصبانيت موقتي و زودگذر است. وقتي مشکل حل شد، از بين مي رود.

وقتي مهارت هاي درست و صحيح براي عصباني شدن را ياد بگيريد و تمرين کنيد، هيچوقت از عصبانيتتان بعنوان يک بهانه استفاده نخواهيد کرد. مسئوليت حرفهايي که مي زنيد و کارهايي که مي کنيد را گردن مي گيريد حتي اگر از عصبانيت جنون پيدا کنيد.

هرچه بيشتر درمورد طريقه عصبانيت شخصي خود بدانيد، کنترل بيشتري روي زندگيتان خواهيد داشت. آنوقت مي توانيد عصبانيت و خشم اضافي و بيهوده را ناديده بگيريد.

نظر يادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 17:35  توسط منوچهر | 

گفتگو با نیکی نصریان بازیگر خردسال سریال بزنگاه

 

يکي از معضل هاي بازيگري در ايران اين است که بازيگران خردسال به يک آن چون ستاره مي درخشند، سپس پاي ثابت هر فيلم شده و ناگهان در هياهو گم مي شوند،اما در هاليوود يک بازيگر بااستعداد خردسال کم کم با سنش پيش مي رود و راهش را تا آنجا که توانش را دارد، ادامه مي دهد. مثلاً «اليزابت تيلور» 10 ساله با سينمايي «جين اير» مشهور مي شود و تا 75 سالگي هم ادامه مي دهد و در زمان حال، بازيگري چون «دروباريمور» که با «ئي تي» درخشيد به يک بازيگر موفق جوان بدل شده يا نابغه يي چون «واکوتافانينگ» که در فيلم «من سام هستم» پا به پاي «شون پن» و به همان توانمندي هنرنمايي کرده، اينک به يک بازيگر نوجوان و موفق تبديل شده است. نيکي نصيريان هم از جمله استعدادهايي است که مي تواند آينده خوبي در زمينه بازيگري داشته باشد، به شرط آنکه برنامه ريزي مناسبي براي او صورت بگيرد.

---

-نيکي جان، چطور شد براي نقش درسا انتخاب شدي؟

يعني چي؟

-يعني چطور شد که آقاي عطاران گفتند شما دختر خوبي هستي، باهوشي، حرف گوش کني و مي توني در سريال بزنگاه نقش دختر من (درسا) رو بازي کني؟

شکلش رو بگم؟

(منظور نيکي از شکلش رو بگم، تعريف ماجرا با بيان موقعيت است، يک چيزي شبيه فيلمنامه.)

اول رفتيم پيش آقاي ارک. آقاي ارک يک پيرهن آبي تنشون بود. بعد آقاي عطاران آمدن. آقاي عطاران هم يک پيرهن تنشون بود با يک شلوار کرم. سفيد نبودا، کرم بود. آقاي عطاران از من تست گرفت و من درسا شدم.

-آن روز به جز شما کس ديگري هم براي تست آمده بود؟

اون روز نه، فقط خودم بودم.

-الان شما بلدي بنويسي و بخوني؟

نه هنوز، بلدم فقط امضا کنم.

-اين از همش مهم تره. آدم هاي موفق فقط امضا مي کنند. اما شما که هنوز بلد نيستي بخوني و بنويسي، پس ديالوگ ها رو چه کسي باهات تمرين مي کنه؟

آقاي عطاران و خانم نظري.

-از روز قبلش تمرين مي کني؟

روز قبلش که نه، همون موقع.

-نيکي جانم، شما چند سالته؟

من پنج سالمه.

-امسال ميري پيش دبستاني؟

بله، من مهدکودک هم مي رفتم اما از وقتي آمدم اينجا ديگه نرفتم.

-شب ها که شبکار هستي، خسته نمي شي، خوابت نمي گيره؟

مثلاً وقتي يک سکانس خواب دارم، واقعي ديگه مي خوابم. اون وقت دم در وقتي مامانم منو بغل مي کنه بيدار مي شم.

-پس اين مدت خيلي خسته شدي؟

نه، خسته نشدم. يه کمي خسته شدم.

-وقتي کار تموم بشه چي؟ دلت تنگ مي شه؟

چرا ديگه. مثلاً مي رم خونه آقاي عطاران که بلدم. مي رم خونه «خانم نظري».

-آقاي عطاران وقتي کمکت مي کنه تا ديالوگ هاتو ياد بگيري و جلوي دوربين بازي کني، مهربونه يا گاهي هم بداخلاق ميشه؟

نه، آقاي عطاران بداخلاق نمي شه. گاهي که من بازيگوشي مي کنم، يا ميرم بيرون، شروع مي کنن اداي من رو درمياره و مثل من حرف مي زنن. (نيکي اينجا خودش رو جاي عطاران مي گذارد.) حتي بعضي وقت ها تو ديالوگ ها هم اداي من رو درمياره و من مي خندم و مي گم اي کاش آقاي عطاران بچه بودن و من باهاشون بازي مي کردم.

-نيکي جان، اين مدت دوستات که شما رو تو تلويزيون مي بينند چطور باهات برخورد مي کنند، خوشحالند که دوست شمان؟

(آهي مي کشد) از وقتي که سر اين کارم، هيچ کدوم از دوستامو نديدم، دلم براشون يه ذره شده. فقط يه روز که OFF بودم، رفتم سرزمين عجايب. آنقدر خوش گذشت.

-(با خنده) چي بودي؟

OFF بودم ديگه.

-يک خاطره از اين مدت که نقش درسا رو داري ميگي؟

چي بگم.

-يعني يک اتفاق خوب که هميشه يادت مي مونه.

آهان، يه روز تولدم بود. آقاي مهام مي خواست برام کيک بخره اما مامانم قبلاً خريده بود. بعد تولد من شد، همه به من کادو دادن، يک حموم (BaBY Born) اينقدري (دستاشو تا اونجا که مي تونه باز مي کنه).

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 17:33  توسط منوچهر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
زندگی ریاضت است .
پس بیاییم اعتماد را در زاویه چشمانمان جای دهیم ,
شادی را به توان برسانیم ,
غم و اندوه را تفریق کنیم ,
کینه و نفرت را جذر بگیریم ,
همدلی و دوستی را ضرب کنیم ,
و محیط و مساحت محبت را در دایره قلب دیگران ,
بدست آوریم .

نوشته های پیشین
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
آرشیو موضوعی
دعوت به همکاری
تدریس ساز
آلبوم عکس
سیب خنده
برگی از یک نوشته
اگر فرصت داشتم...
تسلیت
پستهای صوتی من
هنرمندان
اخبار کنسرتها
پیوندها
(موزیک و کدهای موزیک)
بعضی ها داغشو دوست دارن
ما قلمهاییم در دست رفیق
آتش عشق
شوق رضوان
سیب سرخ
تنهاترین جزیره روی زمین
دوستانه
بچه های ایران
پاتوق دل سردم
شوخی آخوندی
هر چی بخوای اینجا پیدا میشه
تحفه درویش
شب و تنهايي عشق
درد دل
قورقور-اولین سایت بین المللی نقاشی کودکان
نفس های آخر
آره و اینا
وبلاگ سارا
عسـل ، برگ پاييـزي
صفا 30 تی کرج
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ